!!!نیشخند

 

             

 

     تـولدت  مبـارک

     تــولدت   مبــارک

     تـــولدت    مبـــارک

     تــــولدت     مبــــارک

     تـــــولدت      مبـــــارک

     تــــــولدت       مبــــــارک

      تـــــــولدت        مبـــــــارک 

      تــــــــولدت         مبــــــــارک 

      تـــــــــولدت          مبـــــــــارک 

       تــــــــــولدت           مبــــــــــارک 

       تـــــــــولدت          مبـــــــــارک 

       تــــــــولدت         مبــــــــارک 

       تـــــــولدت        مبـــــــارک

       تــــــولدت       مبــــــارک

      تـــــولدت      مبـــــارک

     تــــولدت     مبــــارک

     تـــولدت    مبـــارک

     تــولدت   مبــارک

    تـولدت  مبـارک

    تولدت مبارک

 

خوب میریم سراغ بزن و بکوب :

امیر شهریارشروع کن:

بزن و بکوب امیر می زنه می خونه دستا همه بره بالا قر میدن همه حالا

بزن و بکوب امیر می زنه می خونه دستا همه بره بالا قر میدن همه حالا

 

کی میره این همه راهو این همه ادارو  می دونم قال میذاری آخرشم تو مارونیشخند

بزن و به کوبه من بهت  می گم دلربا میدونم تو رو یه روز کف می دن از دست ما

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنید

 

حالا نوبت آرمینه بابا آرمین نصرتی رو میگم همون گل پری جون اما آهنگ جدیدش آرمین جان برو:

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنید

پری به من گفت.چی گفت؟در گوش من گفت.چی گفت ؟همین الان گفت.چی گفت؟رو پشت بوم

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنید 

گفت.چی گفت؟من زن آرمین نمی شم .چرا نمیشم؟اگر بشم کشته میشم من دلم پری می خواد من

 

 دلم پری می خواد پری منو نمیخواد زن خوبه خوشگل باشه  ،زن خوبه خوشگل 

 

 باشه سفید و کمی چاق.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنید

پری نمیری الهی پری چه قده تو ماهی

 

قرشو برم قرشو برم قرشو برم  

 

دیگه حالی به آدم میمونه همه باهم:نه واللهنیشخند

 

احوالی به آدم می مونه؟نه باللهنیشخند

 

پری گلی به جمالت

مرد خوبه خوشتیپ باشه پولدارو بد اخلاق و............از خود راضی

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www. کلیک کنید

خووووووب حالا میریم سراغ کیک:

 

 فوووووووت .....
فووووووووت ....
فوووووووت .....
فووووووووت ...
فوووووووت ....
بیا شعما رو فوت کن
تولدت مبارک !!!


خوب دیگه مثل اینکه شمع ها قبلا فوت شدن

 مثل پارسال خودم اولین نفر بوسش کردمماچ

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٩ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ توسط مرجان نظرات () |

خوب حالاکه  خیلی خیلی حالم خوبتره! بذار از اول تعریف کنم:

عصر دلگیر جمعست و دیوارهای خونه قلبم رو فشار می دن ...!نشستم توماشین  با

نیلو وپدال گاز رو گرفتم وسر از پمپ بنزین در اوردم!..........

بوق میزنه  ،به روی خودم نمیارم ..کمی جلوتر ترمز می زنه. حالیمه چی کار داره می

کنه.ی ماشین تقریبا شیک با صدای بوق کنار ماشینم وایستاد..شیشه ی سمت کمک

رو میده پایین..........چشمم می افته به ی مشــــــــــــت شپشوی از خود راضی احمق

!!!!!!!!!وووووووووووووووووووی با اعمال منافی عفتنیشخند..نمیدونم این جنس از کجا میفهمه 

مثلامن گواهینامه ندارم!!

با اخم نیگاشون کردم...

فک میکنی چیکار کردن ؟

خودشو جمو جور کرد؟نچ

سیگارشو انداختن؟نچ

ضبطو خفه کردن ؟نچنیشخند

....................میدونین چکار کردن؟

ویهو زل زدن تو صورت من........................زدن زیر خنده!از خود راضی

 البته روشونم اونوری .......نیشخند

فکرکن همچین بیشعورهای  زرتی میان تو جاده  پاپیچ میشن ،معلومه  تصادف میشه...

کارم که تموم شد دنده رو   گذاشتم عقب ودورموتور رو 5  !!!!!!کلاجم ول

شد!!!ماشین یکم بندری زد و گفت قیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژودومب .........

نیلو از ته جگرش داد می زنه:اووووووووووووووووووووووووووووووی خاله خورد جتول!!!نیشخند

یکمی به اینور نیگا کردم یکم اونور ! توی خیابون هیچ کس نیست ....هههههههههههاز خود راضی

به سختی جلوی خودمو گرفتم که نخندم...............اینجا حس همون  گوسفندی رو

داشتم که  نباید باشم...همه جااروم شد ودیگه بوق نزدن وضبط رو هم کم کردن..

نیشش رو تا بناگوش باز می کنه و میگه: خانوم عزیز ، کمکتون کنم. با صدای سگی که

اماده پاچه گرفتنه میگم گمشو ، اما خوب حالیش نیست.

بماند که باچه  ذلتی  ماشینو از جدول در اوردیم ..........

خرجش جهنم !آبرو ریزی شد!!!!!!!!!!!!

محرمانه بود اما گفتم!نیشخند

.............................................................

روز آزمون

(پنج شنبه  30 تیر    89   موقعیت :اتاق خودمنیشخند)

یکی از چشا مو از زیر پتو به زور باز کردم ساعت 6 بود! واین برای روز 5شنبه چیز جالبی

به نظر نمیومد!!

........................................................................................................

(ستارخان - خ افسر - جمعی درحاله نگاه کردن به ته کوچه ای که افسر

میاد: حالت چهرهنیشخند-‍‍ژست :مترسک سر خرمن دلقک)

وچن دقیقه بعد..............

افسر خانمی  که میاد طرف ما !!حالت چهره :هیتلری که مقنعه پوشیده  وی عینک

مارپیچی از بغل گوشاش آویزونه  یول  !!............

اسامی 4 نفر ما(خانم)  8 تا اونا (اقا)خونده میشد!!حالا هی بگید دخترا تو دانشگاه نمره

میگیرن از استادا!!!فقط الهی جـزّ جیگر بزنین نامرداااااااااا!نیشخند

 

 (1 ساعت وچهل وپنج دقیقه بعد)حالت چهره :نیشخند...وای اعصاب نداریم بابا چرا تموم

نمیشه!

(2 ساعت بعد..............)

یه نگاه کردم دیدم  از این طرف  سوار شم بهتره پریدم هیــــــکل مبارک رو گذاشتم رو

صندلی بی صاحب شده  که گفت: خانم برو پایین  هنوز امتحان این یکی تموم نشدهنیشخند !!!

یک آن هوس می کنم که بپرم و در ماشینش را باز کنم و بکشمش پایین و با قوت هر

چه تمام تر پس کله اش رابگیرم و صورتش را توی شیشه ی ماشینش خورد کنم اما

چون با خشونت مخالفم منصرف می شم.چشمک( دلیل اصلی اش اینه که زورم بهش نمی

رسه)هههههههههههه آدم رودربایستی گیر میکنه مجبوره فقط فحش باادبی بده سر این

گواهینامه زپرتی !! والا !نیشخند

به دلایل حیثیتی نمیگم بقیشو ،دلتون رو خوش نکنین که میگم چی شد و چه اتفاقی

افتاد !زهی خیال باطل!زبان

پ.ن.  کوفت =)) نیشخنددیگه مطلب نمیدما !



 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢۳ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط مرجان نظرات () |

نیشخند

تقدیم به او که اگه  نبود این وبلاگ از نو به ثبت نمیرسید!!!!!!!!( مرمرنیشخند دینگالیگا)

اما...............نیشخند.........ام م م م ا........ ممنون از همه کسایی که تو این مدت سر زدن 

وکامنت گذاشتن

این مدت خیلی بی حال بودم .حال وحوصله هیچی رو نداشتم ....بی دلیل روحم گرفته

( روحم ونه دلم!!!!!!!!). فک کنم از  این بیماریهای خرکی گرفته...

...نیشخند.تو روح دنیایی که هر روز یه برقی توش میگیرتت وفرداش دویدن دنبال اون برق

وبهش نرسیدن حالتو میگیره!

پوف...........ولی از این به بعد مینویسم!از خود راضی

حالا اگه لینکیدی منو ومن نلنکیدم بگو تا بلینکم

اگه من لینکیدم وتو نه لینکیدی ،مجبور نیستی بلینکینیشخند

 ................................

دو ماهیه  کارمون شده کلاچ ودنده !!دنده ماشین روآزاد کن..ترمز دستی روبکش !!

تو اون گرگ ومیشی که خر جفتک مینداخت به راه افتادم خبرمرگم امتحان  !با اعتماد به

نفسی که اگه ی دور کتابو خونده بودم نمیسوختم! من دیگه خیلی از خود راضی ام

یکی بیاد منو ببینه.نیشخند.. اون ضرب المثل همین جا کاربرد داره (یک سوزن به خودت بزن

یک میخ طویله فرو کن ....)

با طما نینه و سوت زنون !!!برای رفع گشنگی  کلوچه  همراهه آب معدنی گرفتم! هوین

جورواسه خودم سوتیدم وعشقیدم

فک کن!ی دختره که خیلی دختر بود همراهه مامانش اومده  بود امتحان !همراهه مقادیر

زیادی لوسی وجیغ وقربونت برم وفدات شم وماچ وجیگرتو بخورم رفت سرامتحان !!!!!!!

افسر ....مرتیکه(برازندشه) .......فقط ی برگه سوراخ رو میزاشت  روبرگه چیز مانیشخند!پاچه

ملت گرفتنش دیگه چی بود!دی...آخرش هم با همون کیفیت ری..........نیشخند

آخیش یکم تخلیه شدم ...دینیشخند

والا!دروغ بگم اگه  !!اگه روم میشد تو چشای مجید نگاه کنم وبگم قبول نشدم !اونم نه تو

دور زدن دوفرمانه!فقط تو آیین نامهنیشخند! حالا هم طفلکی فک میکنه  تو شهری   افتادم 

  ..........اسممو میزارم ممد علی اگه این بارقبول نشم!!نیشخند

اه بازم خیلی حرفیدم..........

به هر حال در توانم نیست که بیشتر از این در افشانی کنم........ دوتا حرف هم تو گلوم

گیر کرده ولی میزارمش واسه سری بعدینیشخند

پ.ن برای نتیجه تصدیق فقط با من باشید ..دینیشخند

پ.ن.وبلاگمو نمیدم شوهر !!ای که میخوای حق وبلاگمو واگذار کنم !دینیشخندنیشخند

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٢ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ توسط مرجان نظرات () |

خوشبختی.....

خوشبختی  یه گله ...یه گل شمعدونی که اگه دست به دستش بزنی بوش مستت میکنه ..انقدر که از ذوق بال بال بزنی .

خوشبختی پدره...وقتی میخوای باهاش حرف بزنی ..براش ناز میکنی واون میگه که بگو چقدر؟ویادش میره که جز پول چیزای دیگه ای هم بهت می داده!

خوشبختی ...

مادره ...وقتی همیشه ....همیشه ....همیشه .....ساکته ...

خوشبختی  قدم زدن زیر بارونه  !

خوشبختی .....

یه عشقه ......

وقتی سرکش ترین دختر دنیا تصمیم میگیره عاشق شه!نیشخند

خوشبختی یه دختره  یه دختر که عاشق میشه واصلا به روی خودش  نمیاره !نیشخند

خوشبختی یه دختره ....یه دختر که دوست نداره بزرگ شه ......دوست نداره بزرگ شه ...دوست نداره بزرگ شه

خوشبختی یه قلنبه بغض ....نه پایین میره  نه گریه میشه  ومی باره

خوشبختی یه بستنی گنده است تو قهوه خوران غروب که اندازه پول خون بابای خدا بابتش پول دادی...

خوشبختی یه بستنی سان شاینه  که تو با همه اضافه وزنت عاشقانه میخوریش وبرات مهم نیست که دیگه لباسی تنت نره!!

خوشبختی یه درده  ..

یه درد که وقتی میخوابی باهاته ...بیدار میشی باهاته ...ی دردی که هرروز با تو دنیا میادو تو تو همه لحظه های خوابت اون باز بیداره....

خوشبختی خواب قشنگ قورباغهنیشخند است ..واینکه تو دوست داری یه آکواریوم با یه عالمه قورباغه داشته باشی.........!

خوشبختی یه مارمولکه که قلب کوچولوش تو دستای تو تند تند می زنه ........وتو میخای فشارش بدی..........

خوشبختی یه پنجره است ...که تو ساعتها به خیابون  دراز زل میزنی ومنتظر میشی......

خوشبختی یه خیابون درازه که من تا آخرشو دنبال تو میدوم ..........نمیدونم آخه کجایی تو ؟خوشمزه

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٤ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ توسط مرجان نظرات () |

                 

                                    نیشخند                       نیشخند    

                            نیشخند         نیشخند          نیشخند           نیشخند

                    نیشخند                         نیشخند                          نیشخند 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۳٠ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط پرشین بلاگ نظرات () |

 

در تنهایی پشت میز تنهایی میشینم قلم تنهایی در دست میگیرم وناله تنهایی سرمیدم.تنها در خیابون

تنهایی قدم میزنم .تنها طعام تنهایی  میخورم.تنها به خانه تنهایی میرم ناله تنهایی سر میدم

دربسترتنهایی میخوابم


 
شب دوسته نازنینم  است.امشب دلم چی میخواد ؟کتاب بخونم ............یا در فکر تو باشم به هر حال

هر دو یکیه. هر دو همیشه خوبند.بیخودی در اتاق راه میرم پرده رو کنار میزنم وبیرون رو نگاه میکنم .از این

اتاق به اون اتاق میرم.سر یخچال  میرم ولیوان آب رو برمیدارم.....سربطری را پیچونده وباز میکنم.باز تو ی

اتاقا راه میرم خودم رو تو آینه نگاه میکنمکمی آب مینوشم ولیوان رو کنار رختخواب میذارم.روی رختخواب

دراز میکشم کتاب رو برمیدارم......شبها برای این که تو رختخواب فکر نکنم  کتاب میخونم چون ضد

مغزه.............در رختخوابم ولی خوابم نمی آد.تب وگلو درد لعنتی دیوونم کرده.قرص کدیین وچای میارم

وخر غلت میزنم هم داغم هم میلرزم.........ساعتی میخوابم ونصفه شب از خواب میپرم ودیگه خوابم

نمیبره.فک کنم لااقل چهل درجه تب دارم گلوم جزجز میکنه


فکرهای تنهایی در مغزم میپیچه.پوج!نباید لوس شوم و ضعف نشون بدم .............دختر جان انقدربی

خود حرف نزن. تو مریضی بخواب چشمهایت روروی هم بگذار.دستاتو  روی چشات فشار بده.سعی کن

فکر نکنی.فکر نکن.فقط بخواب .فقط بخواب.باید ساکت بخوابم.ساکت عاشق بشم ساکت تنفر داشته

باشم. ساکت رنج ببرم .خدای من این زندگی جهنمی یه..این جا دوزخ .مرجان دیگه خفه شو!آه مرجان چه

به روز تو میاد؟چه به روز خود میارینیشخند

.
سوگند به خدا وفرشتگان تصمیم دارم که بلند شم و از این شهر فرار کنم .ولی بد بختانه که نمیتونم

امروز ماهیهای کوچیکم مردند!!!!!!!!صبح که از خواب بلند شدم.ماهیها هر دو روی آب بودند.نمیدونم

علت مرگشون چیه(سرما یا گرما یا تنازع بقا)کنار هم مرده بودند.پوستشون  سفید ولباشون بی رنگ شده

بود.یکیشون چشاش بسته بود و اون یکی چشاش باز.انگار این یکی نخواسته بود بمیره.شاید دیدن مرگ

اون یکی روحش رو به اعتلا برده بود.توی باغچه براشون یه قبر کوچولو کندم.هردوروبغل همدیگه چال

کردم.خاک روشون ریختم.ولی این لجن خوار از رو نمیره.........استقامت داره........مثله بعضیا

!!
 
آه خدای من تولد درد..مردن درد عشق درد.خواستن درد . دیدن وندیدن آدما درد ..................

 

پی نوشت ۱:اول از همه به خانوم خوش آمدمیگم......نیشخند.....فقط بهتون بگم دوباره از اون لوس بازیا در

نیارین که حالم به هم میخوره.............با توهم بودم آقای..........حسود هم خودتونین انقدر ازین عشقا

بدم میاد که به هم برسن

پی نوشت ۲:معنی تنازع بقا رو نمیدونین؟ منم نمیدونم.. .................حالا..شاید این باشه صاحبه

ماهیهاانقدر غذا کم به اوناداد که اون لجن خوار کثافت همه غذای ماهیها رو خورد واونا مردن

پی نوشت ۳:آرزو جان منم ساله خوبی برای تو وهمسر وخانواده ات آرزومندم

 پی نوشت۴:منظورم از شمشاد طرف عشقته............من همیشه به معشوق میگم شمشادزبان

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢٦ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ توسط مرجان نظرات () |

 تصمیم گرفتم که قبل از هر پستی  براتون یه تجربه که الان دیدگاه شده رو بگم   کاغذ وقلم برداشتین

نیشخنداون موقع که بچه بودم ........بچه که نه نوجوون...........فقط عشقه پولو داشتم نه عشقو اصلا

  عاشقی با نیم نگاهو قبول نداشتم ولی حالا دیگه این دیدگاهو ندارم که مرد باید بوی ادکلنو اسکناس بده

........حالا اگه واقعا زحمت کشه بوی کارو تلاش  بده نه بوی بچه گربه.. ........ورزشکار جذاب خوش

قیافه واز همه مهمتر با شخصیت..................اگه یه مردی شخصیت نداشته باشه هیچی

نداره!!!!!!!!!!!!!!!  اینا رو جایی یادداشت کنین حیفهخوشمزه 

این هفته رو بی مامان سر کردم........... 

 شنبه:راستی راستی  جذاب بودم .نیشخند..........تو دل برو........ ..چرخی زدم و .........نیمرخی

گرفتم...............نیمرخم حرف نداشت ......... .............محشر بود محشر....... ............لبخندی

از سر رضایت زدم..............سرم رو جلوتر بردم......بیشتر در خودم غرق شدم.... ......گونه هایم گل

انداخته بودن.............مردمک چشام برق می زدن....... ......و هر بیننده ای رو از خود بیخود

میکردن........ ...موهای سیاه نازنینم رو بر روی شونه هام ریختم...............این به جذابیت کار می

افزود......... یه کم حرکات ناموزون ....روی صندلی مقابل آیینه نشستم ..............مشغوله شانه زدن

به موهام...............چقدر از این کار خوشم میومد....... ....چند بار لبم رو گاز گرفتم تا به تغییر رنگ و

سرخ شدن    ان توی آیینه نگاه کنم.................خدا می دونه کی از اینکارا خسته

میشم...................چشمکی زدم و شکلکی در اوردم.. .  ....یه دفعه شرم کردم. ... شونه رو روی

میز پرتاب کردمو از جام بلند شدم.......دختره از خود راضیو مغرورزشت!!!...نیشخند. ......هیچ شرم وحیا

حالیش نمیشه... .....رفتم سر کمد ولباسامو عوض کردم............کفش اسپرتامو پوشیدم .........از

اتاق زدم بیرون..............همه جا سکوته ....... ..مامانی  نیستیقلب...........

 یه شنبه :هوا خیلی سرده................دلم هوای یه دوستو کرده.........مامانی بازم نیستی  که من

گشنمه... ......................

 دوشنبه :خونمون  شده شبیه پادگان مخصوصا دوشنبه ها که بابام مرخصی نیس.. همه مون شدیم

سربازای بابام  .........ساعت ۸شام میخوریم ........۱۰رختخوابیم................صبحم ۶ از جامون بر

میخیزیم... نیشخند.........اگه دست از پا خطا کنیم بابام قشقرقی راه میندازه که نگووووووووووو... کمتر

عصبانی میشه ولی وقتی عصبانیه  کسی بهش نزدیک نمیشه ها......جدیدا همه چی ممنوعه

. ..........تی وی غیراز ساعاته مجاز ممنوع.............لباسای گشاد ورنگی ممنوع......... هرهر

ممنوع ..گریه ممنوع. ....دوست غیر مجاز ممنوع.چشمک ........هر چی غیره مجازش ممنوعه از اون ور

پاستوریزش مجازه...........منظورم همون خانوم وزهره است   نه آرزو و سانازخدا بیامرز........نیشخند.....

 سه شنبه :خودمو تو آینه نگاه میکنم (میدونم بیش از حد ایینه ای هستم کاریش نمیشه کرد منم و یه

آینه اونم ازم بگیرید )...............سفیدیه چشمام سرخ شده (بگم خدا از این پسره نگذره که منو نفرین

کرد.)..نیشخند.....رگه های خونم بد جوری تو ذوق میزنن....دیشب تا صبح غلت زده

بودم................خوابم نمیبرد ...گوسفندارو شمردم..............خوابم برد ............خوابه چوپان

دروغگو رو دیدم............خوبه گرگا رو نشمردم .......وگرنه خوابه حبه انگورو میدیدم.عالمه هپروته دیگهاز خود راضی

 چهارشنبه :یه دنیا جیغ تو گلوم گیر کرده.........من دلم مامانمو می خواد. ............بگم از این سوسول

بازیا اصلا خوشم نمیاداچشمک............................

پنج شنبه :پنجره رو باز میکنم .........صدای آواز گنجیشکا از تو حیاط سکوته اتاقو

میشکنه...........روبروی آینه میشینم از شب که خوابیدم ندیدمش.........قلب........موهامو شونه

میکنم بعد میبافم...........در آیینه دقیق تر میشم................گودی چشمام نشون میده که باز تو

خواب گریه کردم........................خونه پر شده از دلتنگی برای مامان. ...........آشپزخونه هم دلش

برای مامانو بوی غذا تنگ شده................ 

جمعه :مضطربو نگران بودم کف پام گزگز میکرد............. حالت تهوع داشتم دلم میخواس عق بزنم و

راحت شم...............از این دلشوره لعنتی بدم میاد ........از روزمرگی وعادت واره بودن

...... ......دویدم تو اتاق خواب..نگران.........

پی نوشت ۱بالاخره تو یه هفته میشه آدم چند بار ناراحت باشه دلتنگ باشه عاشق باشه

مگه نهزبان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پی نوشت ۲:این برنامه فقط ماله هفته گذشتم بودنیشخند ................

پی نوشت:دلبستگیم واسه اینترنت نیس ماله کسیه که این روزا اونجا میبینم......چشمک ........

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٩/٢٦ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ توسط مرجان نظرات () |

 

این چندمین باری بود که برای من خوستگار  . می اومد البته درسترش اینه که بگم چندمین باری بود که

خواستگار پیدا میشد نیشخند. بار اول شهناز خانوم همسایه بغل دستیمون واسه پسرش اومده بودن

...............................توی این مدتی که با هم همسایه بودیم  خیلی کم دیده      

           بودمش..................... شهناز خانوم کلی از حرکات وسکنات  او تعریف می کرد

...................از این که بازاریه................و کارو بارش سکه است. .................                     

 

.

.

صبح خواستگاری به زحمت می تونم خودمو راضی کنم  که از تو رختخوابی که بخاری با درجه بالا روبروش

داره  بال بال میزنه  جدا کنم اما خب  خدا وکیلی چاره چیه ؟ گذر زمان ثابت میکنه طبق معمول همیشه  به

هیچ عنوان  نمیتونم جلوی گردش زمینو بگیرم ........................جونم بگه برا خودم که امروز یه روز

جدید تپل مپل مامانیه ! خواستگاری تو این  شلوغ شلوغی ..................کلی کلاس داره !نیشخند خودم رو هل

دادم توی دسشویی و دست وصورتم رو با آب شستم ! نگام افتاد به دخترک غریبه توی آینه ! برای خودم

غریبه اس  اون چیزی که بود اون شکلی که بود الان کلی فرق کرده ! یه جورایی سادگی ای رو که داشت

دیگه نداره ! چقدر راحت همه چیزو از دس دادم به امید رسیدن به چیزایی که هیچی نبودن ! مژه های پر از

ریمل چشمای سیاه از آرایش !پوست براق از کرم پودر ولبی که روش هنوز آثار رژلب بود ! حالم بهم خورد !

کجاس اون دختری که صورتش پر از موهای ظریف بود از همه مهمتر نگاش ! همون نگاه پاک بود ؟ دلم برای

خودم سوخت.

تصمیم گرفتم برگردم پیش دلخوشی های قدیم همون رو زایی که کلی با آهنگ داریوش و سندی واندی

حال میکردمهمون خوشبختی که همه نداشتن ومن تک بودم تو همه !وقتی هنوز ساده بودم! کلی

صورتمم رو شستم!

تق..............تق..........

زود باش مادر ..................کلی کار داریم.................

از دسشویی اومدم بیرون و رفتم سمت اتاقم . کمدو باز کردم وجدانا لباسو دیگه نمیشه کاریش کرد

مجبورم همونارو بپوشم . به لباسم نگاه میکنم .صدای تموم اجزای بدنم رو میشنوم که متنفرن از این

لباسای تنگو نفس گیر ! جوون من یه امروزو دووم بیارید فردا لباسای قدیمی وگشادترم رو میارم که راحتتر

باشم!خودم اقرار میکنم لباسامو به سختی تنم میکنم !

رفتم دم میز صبحونه !مادرم رو دیدم در حالی که سینی چای رو رو میز میذاشت  به من نگاهی کرد !

نگاش مهربون و شاد بود .صبحونه رو که خوردم همه جارو تمیز کردم !!! .با کمک مامانم غذا رو هم آماده

کردم ............نا سلامتی قرار بود آدم بشمانیشخند!!!!!!!!!!!!!!

نزدیک ظهر بود ..................مامانم بهم نگاهی کرد در اوردن دو تا شاخ رو رو سرش حس

میکنه!!!!!!!!! !از این تعجب کرد که دیگه امروزو شبیه طوطی هفت رنگ نشدم.

:قربونت برم دختره گلم !چقدر امروز خواستنی  شدی یادم باشه برات دو برابر صدقه بندازم که دخترم

چیزیش نشه!!!!!!!!!!!!!!!!

صدای زنگ در به صدا در اومد........................صدای آبجیا بود ...............صدای جیغ وهر هر و

کرکرشون..............      به به خوبی خواهر بسیجی؟این چه قیافه ایه !تورو خدا نگاش کن !شبیه این

امل ها شده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ناراحت شدم از اینا دیگه توقع نداشتم !!!!!!!

دوباره آینه بزرگ و بند و بساط همیشگی  ! کلی لوازم آرایش!!!!!!!!!!!

کارم که تموم شد دوباره یه نگاه به آینه کردم از دختری که صبح توی آینه دسشویی دیدم چقدر فاصله

گرفته بودم !دلم میخواست تا جا داره خودمو کتک بزنم !

من به خودم قول داده بودم. مامانم کلی خوشحال شده بود...........................

وقتی عمه اینا از راه رسیدن بعد احوالپرسی گرم و گپ و خوشوبش  قرار شد که چایی

ببرم.....................خون با سرعت هرچه تمام تر در رگهایم می دوید . چیزی نمانده بود که قلبم از

سینه بیرون بیاد . این صحنه رو بارها پیش خودم مرور کرده بودم.شاید هم خیلی بیشتر از این .

اصلا فکرش رو نمیکردم  که اینطور دستو پام بلرزه ...................نگاهی بهش انداختم مرتبو اتو کشیده

.   لاغر و قدی بلند داشت لباس سفید وشلوار از جین به تن داشت   ...

 

عمه م سر صحبتو باز میکنه  چقدر درست مونده ؟به زحمت گفتم ترم آخرم عمه!!!!!!!!!!!!!!!! درسو مشق دیگه  بسه باید کم کم عروس بشی !

.....سعی کردم خودم  به اتاقم برسونم

....................که جلوی در تاقم پام گیر کرد به مهسا گفتم مگه کوری .......اونم گیس

بریده گفت چته!!!!!!!!!!!!!!

سرنوشت چیز پوچ ومزخرفیه ولی طول میکشه تا آدم باورش کنه!!!!!!!!!!!!!!

پ.ن.بقیه خواستگاری تا..........................................................................................

.........................................چند جلسه دیگر خدا نگهدار ..........................نیشخند..............

پ.ن ۲-بهمن  زیاد به اخر قصه توجه نداشته باش.قصد فقط پز دادن بود که دادیم

پ.ن.۳.از اونجایی که بعضی ها (سمانه) تازگی ها خاطر خواه پیدا کردن ما هم خواستیم خودی نشون بدیم

پ.ن.۴.راستی من منتظرم پسر عمم جواب مثبتشو اعلام کنه.اونا زیاد منتظر نیستنخوشمزه

پ.ن.۵.آخی بازم بی شوهر موندم..........یکی بیاد منو ببره(با لهجه برره ای بخونیدنیشخند)

پ.ن.۶-مژدگانی:هر کی زودتر اقدام کنه یه قطعه زمین در صحرای برهوت بابام میزنه به نامشنیشخند

پ.ن.۶-چون استاد میاد وبم دیگه زیاد التماس نمیکنم.به قول سمانه وب وبه درسیه..........

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/٢٦ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط مرجان نظرات () |